عشق ...
عشق بزرگترین مصداق پیروزی بر نفس و آشکار ترین برهان قدرت انسانی است . عظیم ترین انسانها ، دانا ترین ، با هوش ترین ها ، زیباترین ها ، با استعداد ترین ها و ثروتمند ترین ها نیستند بلکه کسانی اند که دارای مهربان ترین قلبهایند .
عشق بزرگترین مصداق پیروزی بر نفس و آشکار ترین برهان قدرت انسانی است . عظیم ترین انسانها ، دانا ترین ، با هوش ترین ها ، زیباترین ها ، با استعداد ترین ها و ثروتمند ترین ها نیستند بلکه کسانی اند که دارای مهربان ترین قلبهایند .

گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه مي توني ؟
گفت : آره
سخت نيست ، آسونه.
گفتم باشه .
بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.
يه خنجر برداشت .
گفتم اين چيه ؟!
گفت : هیـــــــــــس !!!!!!
ساکت شدم .
گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي ؟
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر
نوشت : دوست دارم.
اون رفته ، خيلي وقته ،
کجا ؟ نمي دونم .
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري مونده رو قلبم
آن کس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم !

گل ها را می بینم ، اما آن ها را نمی فهمم
رنگشان را حس نمی کنم
صدای باران ذهنم را می آزارد
آخ که پروانه ها چقدر نازیبایند
و نسیم چقدر خشن روی پوستم می لغزد
این چه رنگی است که آسمان آبی دارد ؟
ای کاش به جای آبی ، خاکستری بود
و ای کاش
نهرها بخشکند
و خورشید و ماه در هم بپیچند
و دریاها تهی شوند
و کوه ها واژگون
و درختان بی برگ
و گل ها پژمرده
و باران خاموش
و پروانه ها بی رنگ
و نسیم آرام
و آسمان آبی ، خاکستری
ای کاش دنیا نباشد و هرچه در آن هست نباشد و من هم نباشم
اگر قرار است بدون تو باشم
خودت بگو شکیبایی تا کجا ؟
گفتیم صبر و صبر و صبر
آخر صبر هم به ستوه آمد
آخر صبر هم به ستوه آمد
آخر صبر هم ...............
اما
باز هم صبر می کنم
و چشمانم را به راهی می دهم که می دانم از آن خواهی آمد
ای گذشته و حال و آینده ام
بیش از این به خرمن دلتنگیم آتش نزن

سلام به همه دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه
اومدم که ازتون یه خواهشی بکنم اونم اینه که یکی از دوستای عزیزم
یه مشکلی براش پیش اومده
یه مشکلی که خودشم میتونه اونو حل کنه ولی شاید نتونه
و من هر کاری که بتونم انجام میدم که اون
این مشکل روحیشو بر طرف کنه آخه اون واسم خیلی خیلی عزیزه
حالا هر کی این جمله منو میخونه تو دلش واسه اون ۱۰ صلوات بفرسه منو مدیون خودش کرده (الهم صلی علی محمد و آله محمد)
خدایا خودت کمک کن
امیدوارم واسه هیچ کدومتون هیچ مشکلی پیش نیاد .
الهی آمین

زندگی سیبی نیست که توانی آن را گاز زنی با پوست
سیب گرچه زیبا
گرچه سرخ
گرچه شیرین
شاید این سیب شیرین باشد ، شاید ترش
شاید سالم
شایدم کرمی در آن میجنبد
زندگی زیبا نیست تا شود آن را به سیبی سرخ تشبیهش کرد
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی ساکن است
زندگی پرواز نیست
زندگی حس دو عاشق نیست که به هم نزدیکند
زندگی آن لحظه است که دو عاشق دورند
دورند و دورند و دور
آن قدر دور که شاید سال ها ، شاید .......
شاید این زندگی پست نگذارد آن ها طعم عشق را بچشند
زندگی دریایی است
ژرف ، مواج ، سیاه
نتوان کرد شنا
زندگی باده و می نیست که تو را آزاد کند از غم ها
زندگی تلخ است ، تلخ
تلخ تلخ مثل زهر
زندگی نردبانی نیست که تو را ببرد تا عرش خدا
زندگی شیبی است که تو را از عرش خدا میکشد در اعماق ، تا ته چاه
زندگی معنایی است بی معنا
مترادف نیست با چیزی ، نیست متضاد
زندگی رویا نیست که زیبا باشد
زندگی کابوس است ، وحشتناک
زندگی جنگل نیست ، سرسبز ، پر گل های قشنگ
زندگی هست کویر ، خشک ، بی آب و علف
من هنوز حیرانم
که چرا این مردم عاشق زندگی اند
عاشق مرگ شوید
عاشق آزادی
مرگ تعبیری است بی همتا
مرگ یعنی سیبی سرخ که درونش پیداست
مرگ یعنی مرغان مهاجر که رسیدند به هدف
مرگ یعنی دو عاشق که دور بودند ز هم و رسیدند به هم
مرگ یعنی چشمه ، روشن ، شفاف
مرگ یعنی تضاد
زندگی سیبی نیست که توانی آن را گاز زنی با پوست
زندگی بی معناست ...

نوشته هایی که خوندنشون باعث میشه که ما یه خورده ما به فکر بریم و به زندگیمون بیشتر اهمیت بدیم و شکر گزار خداوند بزرگ باشیم ...
ازتون خواهش میکنم اول بخونید بعد اگه دوست داشتید نظر بدید از همتون ممنونم
چنان كه خود را در ترافيك سنگين خيابان يافتي كه هيچ گونه راه فراري ندارد، نااميد نشو. بدان مردمي در اين جهان زنگي مي كنند كه حتي داشتن اتومبيل شخصي و رانندگي كردن را در خواب هم نمي بينند.
چنان چه يك روز كاري را سپري كردي، به كسي فكر كن چه چند سال است بيكار است .
چنانچه در روابط عاطفي خود دچار ياس و نااميدي شدي، به كسي فكر كن كه هيچگاه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشيده است
اگر غصه مي خوري كه تعطيلات آخر هفته خراب شده است، به زني فكر كن كه براي سير كردن شكم بچه هايش هفت روز هفته را روزي 12 ساعت در حال انجام كاري طاقت فرساست .
اگر اتومبيلت در وسط جاده خراب شد و تو كيلومترها دور تر از شهر مانده اي، به شخصي فكر كن كه معلول و ناتوان است و در آرزوي پياده رويست .
چنانچه در آينده موي سپيدي بر سرت ديدي، به زني فكر كن كه مبتلا به سرطان است و در حال شيمي درماني و آرزوي نگاه كردن در آينه و مرتب كردن موهايش را دارد .
اگر خود را قرباني جهالتها، حقارت ها، تند خويي ها و سستي هاي ديگران يافتي به ياد داشته باش كه :
« و خداوندا از بابت همه نعمت هایت شکر ممكن بود تو خود يكي از آن ها باشي»

از هیاهوی واژه ها خسته ام
من سکوتم را ...
از اوراق سپید آموخته ام .
آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟!
همیشه در خلوت خود
مرگم را مجسم دیده ام
آیا مرگ
خونسردترین واژه ها نیست؟!
تا چشم گشودم
از چشم زندگی افتادم .
شبی شاید امشب ...
زیر نور یک واژه خواهم نشست
نام خونسرد معشوقه ام را
بر حواس پنج گانه ام خال خواهم گرفت .
و همزمان
پایان آخرین برگ خاطراتم
خواهم نوشت :
پایان زندگی
بازی عقربه ها ...
این عقربه ها سخت بیرحم اند .
به خاطر سبقت از یکدیگرلحظه های خوب را از ما میگیرند فقط به خاطر خودشان و غرورشان .
شایدم جادویی اند یا شایدم با من سر ناسازگاری دارند . چون در لحظه های با تو بودنم بر سرعتشان می افزایند انگار جه خبری شده ؟ و یا چه جایزه ای میخواهند برنده شوند ؟ در لحظه های تنهایی ام انگار نوبت استراحتشان فرا رسیده یا شاید فکر میکنند جایزه ای در کار نیست .
روزی آنها را به جزای اعمالشان میرسانم . فعلا احتاجشان دارم چون منتظرت هستم شاید باز دارند بازیم میدهند . شاید میخواهند استراحت کنند . شاید توقف کرده اند تا تو نیایی ولی وقتی دیدمت نگهشان میدارم و هر چقدر دلم خواست در کنارت مینشینم . ولی آنها دارند حرکت میکنند تمام ساعت ها و عقربه هایشان مثل همدیگرند .
- ببخشید آقا ساعت چند است ؟
- خانوم معذرت میخواهم ساعت چند است ؟
- دوست عزیزساعت دارید ؟
همه یک جواب میدهند : ساعت ** : ** است مثل ساعت من !!!
شاید این عقربه ها بی گناه هستند .
شاید تو نمی خواهی بیایی .
شاید تو بازیم میدهی .
شاید در توهم سرعت عقربه ها کم و زیاد میشوند ..........
جلسه محاکمه عشق بود . عقل قاضی و عشق محکوم ...
به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند .
قلب شروع کرد به طرف داری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ؟
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی ؟
و شما پاها که همیشه در حال رفتن به سویش بودید ؟
حالا چرا این چنین با او مخالفید ؟
همه اعضا رو برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردن و تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بیزارند ولی متحیرند با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت می کنی ؟
قلب نالید و گفت : من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکنم فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم
چه کسی گفته است عشق جرم است ؟!
سلام به همگی خوش اومدین
نوروزسال 1387 را به همگی تبریک میگم امید وارم تعطیلات به همتون خوش بگذره...



به کجا میروی ؟
صبر کن ...
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا ؟
قدری دگر صبر کن...
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
ای عزیز...
تو اگر گریه کنی ، بغض من میشکند
خنده کن...
عشق نمک گیر شود بعد برو
یک نفر حسرت لبخند تو را میبارد
صبر کن...
گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمد
باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو
حال که عزم رفتن داری پس برو ...
چنان دل کندم از دنیا، که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش، که مرگ من تنهاییست
مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا !!
دروغ این بودم از دیروز، مرا امروز حاشا کن
همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم ؟؟؟؟؟؟
دلم گرفت از اين روزا
از اين روزاي بي نشون
از اين همه دربدري
از گردش چرخ زمون
دلم گــــــرفت از آدما
ازآدمــــاي مــــهربون
از اون مترســکهاي پست
از هم دلاي هـــم زبــــون
تو هم که بي صدا شدي آهاي خداي مهربون
آهاي خداي عاشقا تويي فقط دل خــــوشيمون
آره دلم خيلي پره از غمــهاي رنگاووارنگ
ازجمله دوست دارم دروغهاي خيلي قشنگ
دلم گرفت از اين روزا
از آدمــــــــاي مهربون
از تو که با ما نبودي
از اون خداي آســـمون
از اون خداي آسمون از اون خـــــــــــداي آسمون. . .
اي کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود / و آخرين سياهپوش که مرا به فراموشي ميسپارد چه کسي خواهد
از قطره پرسيدند آرزويت چيست؟ گفت به هم پيو ستن و جويبار شدن از جويبار پرسيدند آرزويت چيست؟ گفت :به هم پيوستن و رود شدن رود را پرسيدند آرزويت چيست؟ گفت به هم پيوستن و دريا شدن دريا را پرسيدند آرزويت چيست ؟ گفت هيچ...!!! ولي کاش قطره شبنمي بودم در کنار گلي بي خبر از همه جا...!!!
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به
انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا
دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد
شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
عشق از ديدگاه هر کس متفاوت با ديگري است
و حالا چند ديدگاه مختلف :
عشق از ديد حاج اقا : استغفر الله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي (جمله عاشقانه: خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت کند)
عشق از ديد دختر حاج اقا:اه ... خداي من يعني ميشه بدون اينکه بابام بفهمه من عاشق بشم(جمله عاشقانه ندارد)
عشق از ديد يه رياضي دان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول (جمله عاشقانه : اه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم)
عشق از ديد بقال سر کوچه : والا دوره ما عشق مشغ (همون مشق مورد نظر است!) نبود ننمون رفت و اين سکينه خانوم رو واسه ما گرفت (جمله عاشقانه: سکينه شام چي داريم)
عشق از ديد اصغر کاردي(در زندان): مرامتو عشقه.عشقي ( جمله عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)
عشق از ديد يه دختر مديوم کلاس و کمي بي غم : اه عزيزم کاش الان پيشم بودي بغلم مي کردي و سرم رو مي ذاشتم رو شونه
پسرها
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باش
دخترها
وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
گفتي که مي بوسم تو را، گفتم تمنا مي کنم
گفتي اگر بيند کسي، گفتم که حاشا مي کنم
گفتي ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم که با افسون گري او را ز سر وا مي کنم
گفتي که تلخي هاي مي، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا مي کنم
گفتي چه مي بيني بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم که من خود را در او عريان تماشا مي کنم
گفتي که از بي طاقتي دل قصد يغما مي کند
گفتم که با يغماگران باري مدارا مي کنم
گفتي که پيوند تو را با نقد هستي مي خرم
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا مي کنم
گفتي اگر از کوي خود روزي تو را گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا مي کنم
گفتي اگر از پاي خود زنجير عشقت وا کنم
گفتم ز تو ديوانه تر داني که پيدا مي کنم
ای کاش زبان نگاهم را می دانستی
و با این همه سکوت
مرا به خاموشی متهم نمی کردی
کاش می دانستی من همیشه
با زبان چشمانم با تو سخن می گویم
چشمانی که از ندیدنت
سیل ها دارند برای جاری ساختن
سخن ها دارند برای گفتن
غزل ها دارند برای از تو سرودن و
عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن
کاش می دانستی که من تو را
دوست دارم
کاش می دانستی....
فرشته ی من........
به یک فرشته گفتم برو معشوقم که عاشقش هستم رو ببوس!!فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکيه و گريه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسيدي؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟! فرشته مهربون گفت:دو فرشته هيچ وقت همديگرو را نمي بوسن.........
دوست دارم........
تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم............
زندگی......
زندگي دشت غم است چه توان کرد در اين دشت غريب غم و شادي با هم است اشک من مي گويد:عمر ما آه و دم است غم من کشت مرا اي خدا لحظه شادي چه کم است.............
دلم گرفته...............
دلم گرفته از آدمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از آدمايي که ميخوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي آفتاب ميشه همه چيز يادشون مي ره...
تو مال منی.............
خوشکل نيستي ولي جگر مني،حرفات تلخه ولي عسل مني ،به يادم نيستي اما زندگي مني،به فکرم نيستي اما روياي مني،با من نيستي اما نفس مني،مهربون نيستي اما دنياي مني ، دوستم نداري اما عشق مني ،به من تعلق نداري اما مال منی...
برای تو..........
عزيزم مايل بودم روزي که ميميرم قلبم را از سينه ام بيرون بياوري و ببيني روي آن نوشته گل قشنگم اميد زندگيم محبوب زيباي من دوستت دارم به حد پرستش و براي هميشه..........
روز اول گل سرخی برایم آوردی و گفتی برای همیشه دوستت دارم.........
روز دوم رز زردی برایم آوردی و گفتی دوستت ندارم...........
روز سوم رز سفیدی سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش عزیزم فقط یه شوخی بود................
دوری عشق های کوچک را از بين مي بره ولي به عشق هاي بزرگ عظمت ميده ،مثل باد که يه شمع را خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر ميکنه................
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد...............
عشق امانت با ارزشي است که هر کسي تو قلبش ميگذارد براي همينه که هر وقت بخواي عشقت را از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکني....!
دنيا را بد ساخته اند ...
کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ...
کسي که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ...
اما کسي که تودوستش داري واوهم تورا دوست دارد ...
مثل همیشه به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ...
زندگی سخت است با عشق ... بی عشق سخت ترش نکنید!
یادگاری من رو یادته
یادته پا رو قلبم گذاشتی
رفتی و تنهام گذاشتی
یادته اون عهدو پیمون که زیر پاهات گذاشتی
تموم شد خاطراتتمون هرچی که بود
هرچی که بود
دیگه بسمه شکستم تو رو خدا بزار برو از با تو بودن دیگه خستم

بزار دلم یه عمری تنها بمونه
یه عمری من زیر پاهات شکستم
اشتباه کردم تو رو باور کردم
حالا می خوام تو رو آسون ترکت کنم
دیگه بسمه دیگه بسمه شکستن
تو رو خدا بزار برو از با تو بودن دیگه خستم
وقتي كه چشماتو دیدم دیگه هیچ غمی ندیدم | |
| نوشته شده توسط سلمان بابا یه نظری عنایت کنید لطفا... |
هنوز چشمانت با چشمانم عشق بازی می کندشاید باور نکنی!!! در تمام شعرهایم احساست می کردم ... ودلم این غم دان پر درد این صندوقچه اسرارت هوای تو را بارها می کرد و من قول تو را برای فردا ، بارها به او می دادم و او مانند یک بچه از برای دیدنت مدت ها غروب آفتاب را نظاره می کرد و هنگامه شب مرا به اغما می کشاند.... و من عاجز از گفتن چیزها و ندانسته ها بارها او را تنبیه می کردم.....!!! نمیدانستم تو آنقدر برایم با ارزش بودی که هم جسمم و هم دلم را صدها بار به جان کندن کشاندم این مرد....... این من!!! نتوانست هیچگاه بگوید که چه دردی دارد..... و در تمام لحظه ها اشک خدا را هم بر روی دیدگانش می دید | |
| نوشته شده توسط سلمان نظر بدید... |
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."
به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."
به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."
به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم
نوشته شده توسط سلمان نظر یادتون نره...
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !
چه زيباست بخاطر تو زيستن ...
ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... !
چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !
براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !
کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!!
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... !